همبازی
یکی از سوالهایی که مدام از ما میپرسند این است: «برای شروع چه بازیای بخرم؟» جوابِ کوتاه این است که بستگی دارد؛ ولی جوابِ درستتر این است که چند تا سوال از خودتان بپرسید تا به گزینهی مناسب برسید. آدمهای زیادی را دیدهایم که یک بردگیمِ گران و پرآوازه خریدهاند، یک بار نصفهنیمه بازی کردهاند و بعد جعبهاش تا ابد بالای کمد مانده. نمیخواهید جزو آن دسته باشید.
قبل از هر چیز به جمع همیشگیتان فکر کنید، نه به بازیای که در اینترنت تعریفش را شنیدهاید. یک بازی که برای چهار نفر دانشجو عالی است، ممکن است سرِ سفرهی عید با حضور بچهها و پدربزرگ افتضاح از آب دربیاید.
چند نفرید؟ بعضی بازیها فقط دونفره خوباند و بعضی زیر چهار نفر اصلاً نمیچسبند. اگر معمولاً جمعتان شش هفت نفری است، از اول دنبال بازیهایی بروید که این ظرفیت را دارند، وگرنه دو نفر همیشه باید تماشاچی باشند.
سنِ افراد چقدر فرق دارد؟ حضور یک بچهی هشتساله یا کسی که اصلاً حوصلهی قانون یاد گرفتن ندارد، کل انتخاب را عوض میکند.
و مهمتر از همه: چقدر وقت دارید؟ یک بازیِ بیست دقیقهای که لای پذیرایی جا میشود با بازیِ سهساعتهای که کل شب را میبلعد، اصلاً یک جنس نیستند.
بین بازیبازها یک اصطلاح هست به اسم «وزنِ» بازی؛ یعنی اینکه قوانینش چقدر پیچیده است و چقدر باید فکر کنی. بازیهای سبک را در دو دقیقه توضیح میدهی و بیشتر به شانس و شوخی میگذرند. بازیهای سنگین گاهی نیمساعت فقط آموزش لازم دارند.
اشتباه رایج این است که تازهکار مستقیم میرود سراغ یک بازیِ سنگینِ معروف، چون اسمش را زیاد شنیده. آخرش هم یک شبِ پر از «الان نوبت کیه؟» و «این کارت یعنی چی؟» و جمعی که دیگر حاضر نیست آن بازی را دوباره باز کند. با یک بازیِ سبک یا نیمهسنگین شروع کنید. وقتی دیدید جمعتان دنبال چالش بیشتری است، آنوقت بروید بالاتر.
در بازیهای رقابتی هرکس برای خودش بازی میکند و یک نفر میبرد. این مدل هیجان و کلکل خوبی دارد، ولی اگر توی جمعتان کسی هست که باختن برایش خیلی سخت است، ممکن است شب به تلخی بکشد.
در بازیهای مشارکتی همه یک تیماید و با خودِ بازی میجنگید؛ یا همه با هم میبرید یا همه با هم میبازید. این سبک برای جمعهای خانوادگی و آدمهایی که تازه با هم بازی میکنند حرف ندارد، چون به جای رقابت، حرف زدن و نقشه کشیدن دستهجمعی را جلو میاندازد. فقط یک تله دارد: گاهی یک نفر پرحرف کل تیم را دست میگیرد و بقیه فقط تماشا میکنند. از اول قرار بگذارید که تصمیم نوبتِ هرکس با خودش است.
دو چیز بیشتر از هر چیز دیگری یک شبِ بازی را خراب میکند. اولی فاصلهی زیاد بین نوبتهاست؛ وقتی باید پنج دقیقه بنشینی تا دوباره نوبتت شود، دستت خودبهخود میرود سراغ گوشی. بازیهای خوبِ مبتدی نوبتهای کوتاه و پشتسرهم دارند، یا کاری میکنند که حتی وقتی نوبتت نیست حواست به میز باشد.
دومی این است که یک بازیکن وسطِ بازی از دور خارج شود و تا آخر فقط نگاه کند. برای دورهمیهای دوستانه و خانوادگی، بازیای را بردارید که همه تا سوتِ پایان توی بازی بمانند.
اگر به جای اینکه دنبال یک اسم مشخص بگردید، با چند دستهی کلی آشنا شوید، خودتان میتوانید انتخاب کنید. بازیهای «مجموعهسازی» که در آنها کارت یا مهره جمع میکنید تا امتیاز بسازید، معمولاً قانونِ سادهای دارند. بازیهای «مسیرسازی» مثل ساختن راهآهن روی نقشه، تعادل خوبی بین فکر و سرگرمی دارند. بازیهای کارتیِ حدسی و کلامی، مثل چیزی که یک نفر توصیف میکند و بقیه حدس میزنند، یخِ جمع را آب میکنند و تقریباً قانون ندارند. بازیهای چیدنِ کاشی هم آرام و بصریاند و برای کسی که از رقابتِ مستقیم فراری است خوب جواب میدهند.
یک نکتهی دیگر هم هست که خیلیها فراموشش میکنند: بازیِ فکریِ خوب لازم نیست حتماً جدید و وارداتی باشد. یک دست تختهنرد یا حکم هم میتواند همان کارکرد را داشته باشد؛ آدمها را دور یک میز جمع کند و سرگرم نگه دارد. گاهی بهترین شروع، برگشتن به چیزی است که همه بلدند.
بهترین کاری که میتوانید بکنید این است که بازیِ موردنظرتان را قبل از خرید یک جا امتحان کنید؛ یک کافهبازی، خانهی دوستی که آن بازی را دارد، یا یک رویداد بازی. بیست دقیقه بازیِ واقعی بیشتر از هر ویدیوی معرفی و هر نقدی به شما میگوید که این بازی به درد جمعتان میخورد یا نه. تقریباً همهی کسانی که حالا یک قفسهی پر از بازی دارند، از همین دستِ کوچک در جمعِ دیگران شروع کردهاند.
در نهایت هیچ بازیای «بهترین بازی برای شروع» نیست. بهترین انتخاب همان است که با تعداد نفرات، حوصله و وقتِ جمع شما بخواند و بعد از اولین دست، یکی بگوید «یه دست دیگه بذاریم».